X
تبلیغات
رایتل

mahshar-iran

محشرایران

امام باقر (ع)

امام محمد باقر (ع)

 

 

امام پنجم، امام محمد باقر (علیه السلام) در روز دوشنبه سوم صفر و بنابه قولى، اول رجب سال ۵۷ هجرى در مدینه متولد شدند . 

لقب باقر را پیامبر اکرم (ص) به آن حضرت داده بود و فرموده بود: او علم دین را خواهد شکافت.  

بسیارى از روایات فقهى و غیر فقهى شیعه از آن حضرت روایت شده است .
آن حضرت به جابر بن عبدالله انصارى فرمود: اى جابر! به خدا قسم، خداوند، علم تمامى آنچه را که قبلا واقع شده و آنچه را که بعدا واقع خواهدشد به من اعطا کرده است! آن حضرت در اعلى درجه صفات کریمه انسانى بود و از این جهت، هم ردیف پدران گرامى خویش و هم دوش آنان به شمار مى آمد .
حیات آن حضرت مقارن با حکومت امویان بود .
هشام بن عبدالملک، ایشان و فرزندشان امام جعفر صادق (علیه السلام) را از مدینه به دمشق احضارکرد و چون آنان وارد دمشق شدند، هشام به منظور تحقیر آن بزرگواران سه روز به آنان اجازه ملاقات نداد .
روز چهارم چون امام داخل شد، مشاهده کرد که هشام بر تخت نشسته و لشکریان مسلح وى اطراف او حضور دارند و محلى را به عنوان هدف تیراندازى معین کرده بودند که بزرگان سپاه به طرف آنان تیراندازى مى کردند .
هشام براى اینکه امام را تحقیر کند و عجز ایشان را آشکار و قدرت خود را هر چه بیشتر جلوه دهد، از امام خواست که به طرف هدف تیراندازى کنند .
اصرار امام براى خوددارى از این عمل مؤثر واقع نشد و بناچار تیرى را در کمان گذاشتند و به طرف هدف پرتاب کردند .
تیر به هدف نشست .
آنگاه تیر دومى به کمان گذاشتند و به طرف هدف پرتاب کردند که تیر اولى را شکافت و به هدف نشست .
۹ تیر توسط آن حضرت زده شد و هر تیر، تیر قبلى را مى شکافت و به هدف مى نشست .
نقشه شوم هشام خنثى شد، و همگان متوجه اقتدار امام و توانایى ایشان شدند .
امام صادق (علیه السلام) مى فرماید: هشام بسیار خشمگین شد و هر تیرى که به هدف مى خورد، رنگ او را دگرگون مى کرد .
او از اینکه امام را به چنین کارى وادار کرده بود پشیمان شد، ولى تصمیم گرفت امام را به قتل برساند .
 بعد ها امام در مجلسی حضورداشت.در همین  حال گفتگوهایى بین امام و هشام بن عبدالملک رد و بدل شد .
چون امام از آن مجلس خارج شدند، جمعى از قسیسین و راهبان یهود را مشاهده کردند که گرد یکى از دانشمندان بزرگ خود را گرفته اند و با او ملاقات مى کنند .
امام بطور ناشناس نزد آن عالم رفتند .
چون نظر آن دانشمند مسیحى بر امام افتاد، پرسشهایى از امام (ع) کرد و پاسخ همه را شنید .
آنگاه گفت: مردى را همراه خود آورده اند که از من داناتر است و به روایتى، شب بعد نزد امام (ع) آمد و مسلمان شد .
خبر این مناظره به هشام رسید؛ لذا امام را زندانى کرد .و لى در زندان نیز عده اى مجذوب شخصیت ایشان شدند و به امام گرویدند و بعد امام را به شهری بردند  تا  با دسیسه امام را به شهادت برسانند، ولی موفق نشدند.هشام بعد از شکست خجالت بار و زشتی که خورده بود  دستور شهادت امام را صادر کرد. 
 

 امامان معصوم ما- گرچه از جهات عدیده در محاصره خلفا بودند و در حال تقیه بسر مى بردند- از هر فرصتى استفاده مى کردند تا حقانیت خود و مقامات الهى و معنوى خود را به مردم بفهمانند و آنان را از جهل و بى خبرى ساخته و پرداخته زمامداران خودسر برهانند و حتى در برابر خلفاى جور نیز با اقتدار ظاهر مى شدند و براستى اگر این جهات نبود و اگر خوف خلفاى ستمگر از گسترش اسلام راستین به دست پیشوایان برحق الهى نبود، چه دلیل منطقى دیگرى براى به شهادت رساندن آنان مى توان یافت .
بنا به قولى، امام باقر (ع) روز دوشنبه ۷ ذى حجه سال ۱۱۴ هجرى قمرى در مدینه با زهر مسموم شدند و به شهادت رسیدند و در بقیع ، در جوار بارگاه پدر گرامى و جد خود امام مجتبى (ع) مدفون گردیدند .  

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل (پنهان میماند) :
وب/وبلاگ :
متن نظر :